شهریور دو سال پیش، درست کمی قبل از اول مهر، در ماشین دایی نشسته بودیم و میرفتیم منیریه کفش باله بخریم. جمعه بود و مثل همهی جمعهها، کسل و سردردناک بودم. گوشی را برداشتم و گفتم « I'm tired of making an ass of myself». صادقانه بگویم جواب را یادم نیست. اما آسوده بودم که حرف دلم را زدهام.
دو سال زمان زیادی برای این همه اتفاق است.
از چهار سرنشین آن روز، شاید فقط دایی مثل قبل مانده باشد.
دخترک پیشدبستانی حالا کلاس سومی شده، پدر نیست، و پارمیدا؟ به هر چیزی شبیه است جز دختر آن روزها.
برچسب:
نویسنده: نگار خلیلی