خرید بک لینک
از جایی که نمیدانم کجا بود، چند پارمیدا شدم. یکی نگران درس و دانشگاه و خوشحال از بیمارستان رفتن و صدای تنفسِ مردم را شنیدن، دیگری، پارمیدای احساساتیِ کوچکی که نمیدانم چرا سعی میکنم پنهانش کنم. شاید اثر حرفهای اطرافیان است؛ مسئولیت، عقلانیت، تصمیمگیریهای سخت. من، مدتیست که من نیستم. یا لااقل، تمامْوقت من نیستم. من، به مدت چند دقیقه، وقتی صدای موسیقی پسزمینهی شهرزاد را میشنوم، وقتی حبیب پارسا برای سارا شعر پل الوار را میخواند، یا ، یا وقتی تو برایم سیاوش میخوانی واقعی میشوم. روحی سرگردان که تنها با از تهِ دل بهیادآوردنِ محبوب میتواند به کالبدش برگردد.
برچسبها: پلالوار, jetaime

برچسب: نویسنده: نگار خلیلی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 3:14

صفحه بندی