خرید بک لینک
کف بالکن آشپزخانه، چیزی قریب به پانصد دانهی انگور ریخته بود. مامان پریشب در اقدامی ناگهانی تصمیم گرفته بود دور تا دور بالکن طناب بکشد و کشمش بسازد. انگورها در هنگام سقوط، افتادهبودند روی گلدان و گلدان را برعکس کرده بودند. هنگام به اجرا گذاشتنِ تلاشهای اولیهام برای جمع و جور کردنش با جاروی ارتوپدی، حسِ هری را داشتم که میدانست برای برداشتن آب، عاقبت باید لیوانش را در آب دریاچه فرو کند و بیهوده تلاش میکرد با جادو لیوان را پر کند. زانو زدهبودم کف زمین و دستهایم را در ترکیب خاک و شیرهی انگور فرو کردهبودم و مشتمشت انگورها را در کیسه میریختم و میگریستم. زیر ناخنهایم سیاه شده بود و من همچنان وحشیانه، گویی که قصهی انگورهای خاکی مرا یاد زندگیِ صدپارهشدهام انداخته باشد، مشت جلو میبردم و همه چیز را دور میریختم.
عاقبت گریه تمام و راه نفس باز شد؛ جر و بحثم با پدر آنقدر وحشتناک به نظر نرسید و نبودنت مثل داغ تمام چیزهای دیگری که در این زندگی از دست دادهام، تحمل پذیر به نظر آمد.
ناخنهایم را که زیر آب میشستم، سر بلند کردم و آینه لبخند زدم. گاهی خاکی شدن بهتر از همیشه چسبناکماندن است.

برچسب: کشمش ارگانیک,قیمت کشمش ارگانیک, نویسنده: نگار خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 11:24

صفحه بندی