فنجان م باش.

متن مرتبط با «گریه امانم نمی دهد» در سایت فنجان م باش. نوشته شده است

گریه نمیدهد امان.

  • نیلوبلاگ

    آمدم کشوی تخت را بکشم و کفش هایم را درونش بچپانم که زدم زیر گریه. دوزانو نشستم کف زمین و یک دست به دستگیرهی کشو، و یک دست به لبهی تخت گریستم. ساعت یک صبح که باشد آدم با هیچکس رودربایستی ندارد. با خودش هم. ساعت یک صبح خوشخیالیهای عبثمان شفافتر میشوند؛ و دردناکتر. ساعت یک صبح، نهگفتنِ مامان به سفر کاشان، یکراست میرسد به جایِ خالی تو، که حداقلت این بود که میگذاشتی فریاد بزنم وقتی اینطور عاجز میشدم.ساعت از یک به دو نزدیک میشود و من در حالیکه تکیه به تخت دادهام، از چیزهایی که مینویسم شرمگینم. شرمگینم و سعی در تمامکردنِ هرچه...

    ادامه مطلب