فنجان م باش.

متن مرتبط با «آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان» در سایت فنجان م باش. نوشته شده است

برای عطر نان گرم و برفی که آب میشود..

  • نیلوبلاگ

    از جایی که نمیدانم کجا بود، چند پارمیدا شدم. یکی نگران درس و دانشگاه و خوشحال از بیمارستان رفتن و صدای تنفسِ مردم را شنیدن، دیگری، پارمیدای احساساتیِ کوچکی که نمیدانم چرا سعی میکنم پنهانش کنم. شاید اثر حرفهای اطرافیان است؛ مسئولیت، عقلانیت، تصمیمگیریهای سخت. من، مدتیست که من نیستم. یا لااقل، ...

    ادامه مطلب
  • گریه نمیدهد امان.

  • نیلوبلاگ

    آمدم کشوی تخت را بکشم و کفش هایم را درونش بچپانم که زدم زیر گریه. دوزانو نشستم کف زمین و یک دست به دستگیرهی کشو، و یک دست به لبهی تخت گریستم. ساعت یک صبح که باشد آدم با هیچکس رودربایستی ندارد. با خودش هم. ساعت یک صبح خوشخیالیهای عبثمان شفافتر میشوند؛ و دردناکتر. ساعت یک صبح، نهگفتنِ مامان به سفر کاشان، یکراست میرسد به جایِ خالی تو، که حداقلت این بود که میگذاشتی فریاد بزنم وقتی اینطور عاجز میشدم.ساعت از یک به دو نزدیک میشود و من در حالیکه تکیه به تخت دادهام، از چیزهایی که مینویسم شرمگینم. شرمگینم و سعی در تمامکردنِ هرچه...

    ادامه مطلب
  • نظر به اینکه بلاگفا دیگر گندش را در آوردهاست،

  • نیلوبلاگ

    مرا در پرشینبلاگ بخوانید....

    ادامه مطلب